X
تبلیغات
رایتل

نان و گل سرخ

ما در اینجا از دغدغه های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی جامعه می گوئیم...

کبری خادمی: خیابان حق من است، آن را پس می گیرم!

گفت و گو با کبری خادمی، هنرمند افغان

سریع حرف می زند اما کلمات را کامل ادا می کند. از دست هایی که حالات چهره‌اش را تکمیل می کنند و از نگاههایی که گاهی با یاداوری برخی اشخاص و بعضی خاطرات می درخشد یا تر می شود، می توان فهمید که زن پرشوری است. شجاع هم هست؛ راستش را بخواهید اگر بخواهی یک زره بسازی و بپوشی و در یکی از خطرناک‌ترین محلات کابل راه بروی یا باید دیوانه باشی یا شجاع.

 

 کبری خادمی ۲۷ سال دارد، اهل افغانستان است اما در مشهد بزرگ شده و سالهای زیادی را در ایران زندگی کرده است. خانواده‌اش در پاکستان به سر می برند و خودش برای مدتی به افغانستان بازگشته بود. بازگشتی که یکی از بزرگترین مباحث در میان جامعه مدنی در این کشور را به راه انداخت. کبری خادمی یک روز تصمیم گرفت نشان بدهد که به «دستمالی» بدن زن‌ها در خیابان توسط مردان اعتراض دارد. به یک کارگاه آهنگری در کابل رفت، یک ماه به قول خودش «با اون اوستا» چکش کاری کرد تا یک زره بسازد، آن را بپوشد و به خیابان بیاید و بگوید برای «جنگ و دفاع توام به میان شما مردان آمده ام.» صد یورو هم برای ساخت آن زره به اوستای آهنگری دستمزد پرداخت کرده است. می گوید:«توی نمایش زره می خواستم حتما در آن قسمت کابل باشد چون مخاطبانم برایم مهم بودند. کوته سنگی از خطرناک‌ترین جاهای کابل است و مخاطبان من هم در آن منطقه قرار داشتند. نویسنده و هنرمند نبودند. اصلا هم نمی خواستم که مخاطبم برای کار زره هنرمند باشد، هنرمند‌ها تا بحال مرا دستمالی نکرده اند. در آن محله برای خودم از این اتفاق‌ها افتاده و خیلی هم لمس شده‌ام و همین انگیزۀ راه رفتن با زره را در این محله به من داد. حتی مردی به باسن من دست زد آنروز اما چون زره پوشیده بودم اصلا این لمس را احساس نکردم.»

زره را کسی می پوشد که بجنگند و از خودش در برابر حملۀ دیگری دفاع کند. آنروز هم کبری خادمی در خیابان‌های کابل با زرهی که به تن داشت، جنگیده بود. خودش می گوید: «وقتی کسی به من متلک می اندازد از خودم می پرسم باید سیلی به او بزنم یا سرم را پایین بیاندازم و رد بشوم. به یک نفر می توانم سیلی بزنم اما اگر ده تا یا صد تا باشن چه؟ این مردها آزاد هستند که راه بروند اما ما زن‌ها باید سرمان را بیاندازیم پایین و اگر کسی به ما دست هم بزند صدایمان را بالا نیاوریم.»

کبری خادمی بعد از آن روز و آن کار، به عناوینی مانند جاسوس سیاسی و فاحشه ملقب شد. می گوید: «انتظار این همه واکنش عجیب و غریب را نداشتم. فکر نمی کردم که اینهمه جنجال به پا کند و چند هفته‌ای پنهان شدم و پنهان زندگی می کردم چون تهدید شده بودم. ولی فهمیدم که در آن جامعه اگر یک زن بخواهد قد علم کند چقدر غیرقابل پذیرش است.» به نظر او خشونت علیه زنان در تمام تار و پود زندگی آنها تنیده است. زن زره پوش کابل می گوید: «ما زن‌ها خیلی راحت در معرض خشونت قرار می گیرم. به نظر من حتی این زن هایی که مدل می شوند علیه خودشان خشونت می کنند. آنها انقدر بدبختی می کشند و رژیم می گیرند تا لاغر شوند و زیبا شوند و به خدمت دیگران دربیایند. این هم یک خشونت است.» و البته این دیگران برای کبری خادمی مردان هستند. به عقیدۀ او زن‌ها «حتی برای زنانگی خودشان هم به خودشان نمی رسند» و فقط برای خدمت به جنس مرد است که این همه سرمایه گذاری می شود.

راه رفتن مهمترین نشانۀ مشترک میان تمام پرفورمنس هایی است که اجرا کرده است. می گوید:« راه رفتن من را به خیابان می آورد. از کودکی به ما زنان افغان یاد می دهند که در خانه بمانیم و حق نداریم به خیابان بیاییم. نمی توانم در خانه بمانم چون با در خانه ماندن آدم هیچ چیزی نمی شود. خیابان صحنۀ نبرد من است. برای این به خیابان می آیم که نشان بدهم حق دارم و برای این راه می روم که بگویم برای گرفتن حقی که دارم جنگ می کنم.»

خود او هم در یکی از پرفورمنس‌های اخیر که در اسپانیا اجرا کرده، با استفاده از همین موضوع «ابژه بودن بدن زن» خودش را در معرض خشونت گذاشته تا خشونت علیه زنان را نشان بدهد. می گوید:«می خواستم از این جریان طور دیگری استفاده کنم در نشان دادن اینکه حالا بدن ما چطور ابژه‌ای هست؟ می خواستم خود را در چنین فضایی قرار بدهم و کسی که به عنوان داوطلب بود، با همراهی در این پرفورمنس مرا با خشونت بزند تا نشان بدهد که این ابژه هر روز در معرض خشونت و درد قرار می گیرد.» این پرفورمنس در اوایل ماه سپتامبر در اسپانیا اجرا شده است. کبری خادمی در آن نمایش، از ابتدای خیابان اصلی روستایی به روی زمین خوابیده و یکی از تماشاگران به عنوان داوطلب، شروع به جلو راندن بدن او با پا و لگد کرده است.

به گفتۀ خودش این پرفورمنس آنگونه که پیش بینی شده بود، تمام نشده است. مردی از میان تماشاچیان، در دقایق آغازین این نمایش، کبری را روی دستانش از زمین بلند می کند و او را به روی سکویی در میدان روستا می گذارد و می گوید برای من این نمایش همین جا تمام شد، خشونت را تمام کنیم. کبری خادمی می گوید: «چشمانم بسته بود اما می شنیدم زنان و مردانی که می آمدند و با صدای گریان چیزی به آن داوطلب بیچاره که نقش کتک زننده را اجرا می کرد، می گفتند و مرا نوازش می کردند و دور می شدند. واکنش آنها برایم جالب بود یعنی از وقتی که به اینجا آمده‌ام بیشتر این واکنش‌ها برایم با چرا همراه شده است. تنها پاسخی که به خودم دادم این است که زن‌های اینجا هم این تبعیض‌ها و خشونت‌ها را درک می کنند چون با آنها آشنا هستند. این زن‌ها که اشک می ریختند برای دلسوزی نبود، من حقیقتی را مثل آیینه به مقابل آنها گذاشتم و آنها خودشان را دیدند. حالا زنی مثل من از افغانستان یا از عراق خیلی زیادتر از کشورهای دیگر مثل کشورهای اروپایی با این مساله درگیرند. در کشورهایی مثل کشور ما این موضوع یعنی خشونت علیه زنان حادتر است تا اینجا. در جریان زره هم همینطور بود؛ کسانی که با این درد آشنا بودند، با من همراهی کردند اما کسانی که مخالف بودند و به من فاحشه و جاسوس گفتند، خود را در خطر می دیدند. یعنی خودشان را به خاطر کاری که می کنند در خطر دیدند.»

  • پرفرمنس کبری خادمی در اسپانیا

    “قرار شد یک نفر به عنوان داوطلب، با همراهی در این پرفورمنس مرا با خشونت بزند تا نشان بدهد که این ابژه هر روز در معرض خشونت و درد قرار می گیرد.”

  • پرفرمنس کبری خادمی در اسپانیا

    ی خادمی در این نمایش، از ابتدای خیابان اصلی روستایی به روی زمین خوابیده و یکی از تماشاگران به عنوان داوطلب، شروع به جلو راندن بدن او با پا و لگد کرده است.

  • پرفرمنس کبری خادمی در اسپانیا

    مردی از میان تماشاچیان، در دقایق آغازین این نمایش، کبری را روی دستانش از زمین بلند می کند و او را به روی سکویی در میدان روستا می گذارد و می گوید برای من این نمایش همین جا تمام شد، خشونت را تمام کنیم

تفاوت جامعه مرد سالار با جامعۀ حق سالار یا شایسته سالار هم در همین امر مشخص می شود. در جامعه‌ای که زن نیمی از آن جامعه محسوب می شود، این حقوق بیشتر قابل دستیابی است اما در جوامعی مثل افغانستان وضع فرق می کند. این هنرمند افغان می گوید: «در جامعه ما، افغانستان سنت است که به زن می گوید باید در خانه بماند و از آشپزخانه بیرون نیاید. زن خوب توی خانه است. حرف نمی زند، بیرون نمی آید و حتی در رابطۀ جنسی‌اش با مرد حق لذت ندارد. برای پرفورمنس زره با خیلی از زن هایی که آزار دیده بودند حرف می زدم تا خودم را از نظر روحی آماده کنم، به بیشتر این زن‌ها در شب زفاف‌شان تجاوز شده بود ولی خودشان نمی دانستند. حتی یکی از انها به من گفت وقتی هنگام سکس همسرش متوجه چشم‌های باز او شده که دارد نگاه می کند، این زن را چشم سفید و بی‌حیا خطاب کرده که جرات نگاه کردن به همسرش را یافته و به همین خاطر شوهرش او را کتک زده است. در جوامعی مانند افغانستان زن حق ندارد که عضوی از جامعه باشد چه برسد به اینکه حقش را بخواهد.» به عقیدۀ کبری خادمی هر چقدر یک زن به حقوق خود آگاه باشد، برای مردهای آن جامعه خطرناک تر می شود. او می گوید: « یک زن آگاه جای مردها را در جامعه تنگ می کند، یک زن موفق و باسواد و زنی که بتواند از نظر مالی خودش را تامین کند، مثل خار در چشم مردان است. مردها زن مطیع می خواهند تا بر او سلطه کنند.»

اما اینکه چرا کبری خادمی موضوع دست اندازی و آزار خیابانی را برای نشان دادن اعتراض‌ها و نمایش‌هایش انتخاب کرده است، داستان غم انگیزی دارد. ماجرا به خیلی سال‌های پیش برمی گردد، وقتی که کبری فقط ۵ سال داشت. روزی مردی در خیابان او را لمس می کند، مردی که بیمار بوده و حتی نتوانسته از کنار یک کودک پنج ساله نیز بدون آزار بگذرد. خودش با ناراحتی از آن ماجرا حرف می زند. می گوید: «این ماجرا حقیقی‌ترین اتفاق زندگی‌ام بود و جرقه‌ای شد برای اینکه الان هستم. حس می کردم هیچ شدم و نمی توانستم حتی به مادرم بگویم. حس گناه داشتم اگر به مادرم می گفتم مرا کتک می زد و می گفت که چرا بیرون رفتی، خودم هم دائم به خودم می گفتم چرا بیرون رفتم اگر در خانه می ماندم این اتفاق نمی افتاد. وقتی این اتفاق افتاد، من مردم اما آن مرد اصلا به بعد از ماجرا حتی نگاه هم نکرد انگار که من وجود ندارم اصلا. دائم گریه می کردم و همه‌اش به خودم می گفتم کاش شورتم آهنی بود. وقتی بزرگتر شدم دیدم که این درگیری هر روزۀ زنهاست و نمی شود که بیرون نیایم و در خانه بمانم و متلک نشونم. حتی توی وسایل نقلیۀ عمومی هم ما زن‌ها باید خودمان را جمع کنیم چون ان مرد گشاد نشسته و حق خودش هم می داند که گشاد بنشیند. همۀ این‌ها را می دیدم و کم کم با حقیقت جامعه در برابر زن آشنا می شدم. همه به اینجا ختم می شد که زن باید سرش را پایین بیاندازد و حق ندارد در خیابان باشد.»

این دختر جوان امروز و کودک پرشور دیروز زیاد هم از مادرش کتک خورده است. کودکی آرامی نداشته و سر هر موضوعی کتک می خورده است. به خاطر نقاشی هایی که کشیده هم کتک خورده و اتفاقا بیشتر این کتک‌ها را هم از مادرش خورده است. یکی از سخت ترین تنبیه ها به خاطر نقاشی از بدن زن‌های برهنه‌ای بوده که در حمام عمومی دیده و متعجب از زیبایی این کشف، کاغذهای سفید را سیاه کرده است. می گوید:«خیلی شر بودم و مادرم هم با کتک سعی می کرد ادبم کند. بعدها که بزرگتر شدم، با مادرم شروع به حرف زدن کردم و این رابطه را درست کردم، مادرم زن خوش قلبی است و خودش را هم خوشبخت می داند، می گوید اینکه در خانه مانده و بچه به دنیا آورده و ما را بزرگ کرده خوشبخت است اما مفهوم خوشبختی او را من نمی فهمم. مادرم الان خیلی عوض شده، همان مادری که در ۱۷ سالگی مرا به باد کتک گرفت که ازدواج کنم، حالا از من می پرسد از کارهایت و ایده‌هایت برایم بگو. مرا تشویق می کند و این دلگرمم می کند.» مادر کبری خادمی، یک زن سنتی، روز بعد از راهپیمایی او با زره در کابل، در مسجدی در پاکستان از سوی زن‌های دیگر مورد حمله لفظی قرار می گیرد اما به دفاع از دخترش برمی خیزد و به آنها پاسخ می دهد «دخترم اینکار را برای حق شما زن‌ها کرده است، شما زن هایی که نمی توانید توی خیابان راحت راه بروید، اینکار را برای این کرده که به همه بگوید به ما دست نزنید. توی خیابان ما هم حق داریم.» کبری خادمی می گوید: «وقتی این را از مادرم شنیدم بیشتر مصمم شدم که این راه را که انتخاب کرده ام، ادامه بدم، با نمایش‌هایم ادامه می دهم و از خیابان هم به خانه برنخواهم گشت، خیابان صحنۀ نبرد من است، مردها نمی توانند ما را مجبور به خانه نشینی کنند. من از شکست‌هایم انگیزه می گیرم و از تجربه‌ها، ایده‌هایم را می سازم. سعی می کنم از مخاطبانم انرژی بگیرم و به آنها هم انرژی بدهم، حتی اگر بتوانیم در هر نمایشی یک نفر را به فکر کردن بیاندازم کلی موفق شده ام.»

حالا و بعد از اینهمه راه آمده، کبری خادمی در فرانسه و در پاریس با دنیای جدیدی آشنا شده است. با تعجب از همۀ این چیزهای جدید و چهره‌های جدید تجربه‌ای کسب می کند و در چمدان کوچکی می گذارد که همراه همیشگی اوست. همان چمدانی که برای یکی از نمایش‌هایش هشت کیلو وزن کم کرده تا در آن جا شود و مفهوم بی‌خانمانی را نشان بدهد. از اینهمه تفاوتی که طی ماههای اخیر در کشورهای مختلف نسبت به کشور خودش افغانستان دیده، با عنوان «انقلاب» نام می برد. می گوید: «نمی دانم دوباره کی به افغانستان برخواهم گشت اما اگر به آنجا برگردم این انقلاب را در کارهایم نشان خواهم داد ولی قطعا باز هم در خیابان خواهم بود. خیابان برای من مثل زندگی است، به تو نمی گوید بمان، بمیر، خفه شو، مفهوم خیابان یعنی رفتن و برای رفتن باید بیرون بیایی، زن‌ها باید بیرون بیایند، با درخانه ماندن هیچ کس پزشک نمی شود، هیچ کس هنرمند نمی شود، هیچ کس خبرنگار نمی شود، هیچ کس آدم نمی شود، توی خانه هیچ می شویم، با در خانه ماندن به هیچ تبدیل می شویم.» او به نقش دین هم در تنگ کردن فضای جامعه برای زنان اشاره می کند و ریشه این تفاوت‌ها میان زن و مرد را در دین می بیند. می گوید: «به خاطر دین است که ما طالبان و داعش داریم و دائم به سمت تندروی و افراط می رویم. دین این تفاوت‌ها را ساخته و ما را مجبور می کند که به این تفاوت‌ها تن بدهیم.»

از بیرون کافه‌ای که نشسته ایم، صدایی از بلندگو شعار می دهد. انگار تجمع یا راهپیمایی باشد. بیش از دو ساعت گپی که زده ایم، گلویش را خشک کرده و قوری چایی که روی میزمان گذاشته شده هم ته کشیده است. از پیشخدمت خواهش می کنم برایمان دوباره آب بیاورد. آب را می خورد و می گوید: «خیلی چیزها برای زن افغان می خواهم اما بزرگترین آن این است که از خانه بیرون بیایند، این بیرون آمدن فقط توی خیابان آمدن نیست، بیرون آمدن یعنی نقش گرفتن در جامعه و دلم می خواهد زن افغان در جامعه نیمی از نقش‌ها را داشته باشد. حداقل به سالهای ۷۰ آن کشور برگردیم، زن‌های افغانستان هم حق دارند مثل زن‌های اینجا در جامعه باشند.»

صدایی که از تجمع بیرون می آید مربوط به جمعی از زنان و مردان است که با بدن‌های برهنه و سرخ شده با رنگ قرمز، به کشتن حیوانات اعتراض دارند، کبری خادمی، یک زن جوان افغان که یک روز زره پوشید و در خیابان‌های کابل راه رفت، هیچان زده از زنان و مردانی که در کنار هم دراز کشیده اند، عکس می گیرد و می گوید: «وقتی در خیابان راه می روم و کسی به من دست اندازی نمی کند، احساس آرامش می کنم. حتی در خیابان هم می شود احساس آرامش داشت به شرطی که قانونی باشد که بتوانی به آن اعتماد کنی و مردها به خاطر همین قانون که حق را به زن‌ها هم می دهد، دست‌ها و هوس‌شان را کنترل کنند.»

کبری خادمی آن زره آهنی را جایی میان ابزار کارهایش کنار گذاشته و شاید روی آن هم پارچه‌ای کشیده باشد تا خاک نگیرد اما با اراده‌ای که دارد، بدون زره هم به این «راهپیمایی خودش برای گرفتن حق» تا هر زمان که لازم باشد، ادامه خواهد داد.

مصاحبه انجام شده توسط یورونیوز، ویدا سامعی در تاریخ16 اکتبر 2015 .

تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 28 آبان 1394 ساعت 19:39 | چاپ مطلب