X
تبلیغات
رایتل

نان و گل سرخ

ما در اینجا از دغدغه های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی جامعه می گوئیم...

به مناسبت روز محوِ خشونت علیه زنان

دنیاى زن در افغانستان مانند تمامى مناسبات اجتماعىِ دیگر طى حدود چهل سال اخیر محکوم به قربانى دادن و ترور جنسى و شخصیتى اش است. قبل از آن نیز در تمام تاریخ سیاسى افغانستان به جُز در حاالت استثنائی و خیلى محدود ، زنان افغانستان از هیچگونه حقى حتى در قبال قانون برخوردار نبودند. تمام سیماى سیاسى سلطه در افغانستان طى بیش از چند صد سال را سلاطین زن ستیز، فرهنگ و ادبِ زن آزار و یا هم در بهترین حالت سکوت در برابرِ پامال شدن حقوق انسانى تشکیل می دهد. اما در دوران ها و یا مراحل خاصى در تاریخ تحولات سیاسى افغانستان ، زنان جامعه مورد بزرگترین نابرابرى ها و تحمیل خشونت قرار گرفته اند. در بهترین حالات تاریخِ گذشتۀ افغانستان زنانِ انگشت شمارى را مى یابیم که یا به نام جنگ هاى افغانها علیه انگلیس پرچم جنگ بر افراشته اند چون (ماللى وغازى ادى) و یا خال خال شاعر و عاشق بودند، چون (نازو أنا، زرغونه و رابعه بلخى، أمنه فدوى) .

زن به عنوان یک انسان حق زنده گی

 عاری از ستم و خشنونت را دارد!

 

 جاى زنِ دولتمدار، سیاست دان، رهبر و قائد و رئیس و خالصه تصمیم گیرنده در امور اجتماعى ، سیاسى و اقتصادى براى دیگران و خودش ، همیشه و پیوسته خالى بوده است. چرا که زن را أساسا نگذاشته اند و بدین أساس خودش نتوانسته تا به صورت یک انسانِ مستقل و موجودی که قادر است همه کاره باشد و ظرفیت ها و توانایى هاى خود را بیرون دهد ، وارد میدان شود. یا تاریخا گاهى روند اجبار هاى اقتصادى و مناسبات غیر انسانى آن نقش زن را منتفى ساخته، یا مذهب و سنت به حیث فرهنگِ ضدِ استقلالیت زن در خورد ساختنِ جایگاه زن به حیث موجود برابر با مرد نقش فوق العاده مخرب خود را بازى نموده است. به قول معروف زنان از صحنهُ تاریخ افغانستان بکلى محو شده اند. هر آنچه تا کنون وجود داشته، بر میگردد به تصمیم مرد، عمل و پراتیک مرد و بالخره تاریخ مردانه. در تمامى دوران هاى سیاسى در افغانستان زیر سلطۀ مناسبات ظالمانۀ طبقاتى به حیث مادرِ تمام ستم ها، ستم جنسى بر زنان الى اکنون ، تاریخ بى برگشت خود را داشته است. تاریخ سیاسى- اجتماعى أفغانستان در تمام زمینه ها مملو از زن ستیزانه ترین ادبیات ، و ترسیم یک اسارتگاه زنانه در تمام ابعاد آن است. هرنوع خود جُنبى و آزادی خواهى توسط زن و براى زنان با سرکوب و دست رد زدن به آنها مواجه شده و بدینسان رفته رفته موقعیت انسانى زن در افغانستان در مجموعۀ بشرى به نام دنیا حقیرانه ترین و عقب افتاده ترین جایگاه را کسب نموده است.

در ایام جنگ سرد که مصادف گردید با آغازِ نائرهِ جنگ در افغانستان میان دولتهاى حزبِ دموکراتیک خلق و در آغاز جنبشى به نام مقاومت و بدوام آن جنگ مذهبى، این زنان افغان بودند که در پهلوى مردان جامعه بزرگترین صدمه هاى انسانى و حقوقى را متقبِِّل شدند. محور مجاهدین به حیث ضد زن ترین جنبش سیاسى در تاریخ افغانستان چه در جریان جنگ و چه بعد از پیروزى انقالب اسلامى اش کانون اصلى و نقطۀ حرکت تاریخى علیه موجودیت زنان و حقوق آنها به حیث انسانها تثبیت شد. این مرحله که به نحوى الى اکنون ادامه دارد با استفاده از تمام عوامل فرهنگِ دینى و مخلوط اتکا بر سنت هاى پوسیدۀ افغانى عنوان می شود ،اما جگاه اصلى یورش برهویت زن به حیث انسان و نهادینه ساختنِ نگاه و فرهنگ سیاسى جدید "ضدیت علیه زن" به حساب مى آید. اما طالبان و حاکمیت قرون وسطایی اسلامى شان با تفسیر اصلى شریعت محمدی، آن دایرۀ تعریف و هویت زنان در زمان مجاهدین را هنوز تنگتر ساخت و به یکى از نمونه هاى بارزِ دورۀ انحطاط انسانى در جهان ارتقایش داد. آنها خشونت علیه زن را در قوانین جا دادند وعملا آخرین میخ بر محکومیت تمامى زن را کوبیدند.

 قابل یادآوریست که مجاهدین و طالبان به حیث نیروى تجهیز شده و آزادى ستیز اسلام سیاسی در متن جنگ سرد توسط سرمایه دارى غرب وکشور هاى ارتجاعى عرب ، پیشاپیش لشکرجنگى سرمایدارىِ جهانى درافغانستان نیرومند ساخته شدند و صاحب سلطه گردیدند. 

دنیاى متمدنِ سرمایه ظهور وپیروزى این نیروى هاى ضدزن و انسانیت را نه تنها که جلودار نبودند بلکه آنها را جُزئی از متحدین اصلى شان تاکنون نیز مى شناسند.

 اما در حاکمیتِ برامده از حوادثِ بعد از ۱۱ سپتامبر و ساقط ساختنِ بالاجبار طالبان، زیر نام کرزى و غنى / عبداهلل نیز به نحوى از انحا إدامۀ همان مسیر ضدیت علیه آزادى و برابرى زن و مرد با إفراز دستگاه هاى حقوقى و فکرى متاثر از دین و سنت إدامه یافته که تبلور روشن آنرا در ترکیب حاکمیت سیاسى طبقاتى کنونى که معجونیست از بورژوازىِ جهادى، مافیایی و قومى و استوار بر عقب افتاده ترین سنت هاى قبیله وى، می توان مشاهده کرد.

 نفس فعالیت أقلیتِ زنانه در افغانستان و آنهم در چارچوب حاکمیت فعلى و یا هم موسسات خارجى کمک رسانى ، به هیچ وجه مبین حرکت آزاد ومستقلانۀ زنان براى رهایی آنها از چارچوب زندان هاى مادى و فکرى ایکه در گذشته و حتى حال براى زنان دست و پاگیر بوده و نشانه یی از استمرار میراث زن ستیزى ارتجاع اسلامى و حاکمیت هاى گذشته به حاکمیت کنونى است، نمی باشد. این نمایشات سیاسى زنانۀ موجود که اساسا براى نشان دادن ترکیبِ میکانیکى حضور زن در افغانستان روی دست گرفته شده دو هدف زیرکانۀ سیاسى را در خود مستتر دارد که یکى آن به نحوى در پاسخ دادن به "جامعۀ جهانى" که دوام کمک هاى اقتصادى و بازسازى خود براى افغانستان را در تبلیغات شان ظاهرا منوط به همین شیوۀ سهیم ساختن أقلیتِ زنان در حاکمیت افغانستان جلوه می دهند، تبارز مى یابد و دوم نمایش سطحى خودِ حاکمیت کنونى براى الترناتیف سازى مضحک است که جهنمِ زن در حاکمیت مجاهدین و إمارات طالبان و نفرتِ تاریخىِ تلنبار شده از دین و سنت هاى پوسیدۀ ضد زن میان آحاد جامعۀ افغانى را بگونه یی می خواهد تمثیل نماید.

نابرین و با اتکا بر یک چنین رویکردهاى تصنعى اشکار است که هیچ برخوردِ ریشه یی در موقف و موقعیت زنان افغانستان به مشاهده نمی رسد و جامعۀ افغانى همه روزه کانون خشونتِ بیکران پیوسته به گذشته علیه زنان است.

 و اما در اخیر! چه باید کرد ها را در این زمینه باید دوباره نشانى کرد. به زعم ما سوسیالیست ها خشونت علیه زن از مسیر و کانال مبارزۀ طبقاتى و بالتبع آن مبارزۀ دموکراتیک می تواند و در هرزمانى عبور کند. ما اعتقاد داریم که فالکتِ مولود از مناسبات ستمِ طبقاتى به حیث مادر تمام ستم ها بالاى زن عرصۀ اصلى و اولى پیکار براى رفع خشونت علیه زن و در امتداداش رهایی کامل زن به صورت تمام و کمال می باشد که باید پیوسته برجسته گردد. تمام مبارزات فکرى و عملى آزادی خواهانۀ احاد افغانستان علیه إعمال خشونت برضد زن در راستاى درکِ همه گانى و پیش برد تالش تاریخى و مادى براى افشاى ستم طبقاتى باید توجیه شود. این سناریو و پیکارِ تاریخى از خانواده شروع و تا دایره و دیدگاه هاى ژرف و تاریخىِ زن ستیزانه می تواند وسعت یابد. در أخیر باید مؤکداً خاطر نشان ساخت که افشاى ماهیتِ زن ستیزانۀ حاکمیتِ موجود و فریب کارى هاى حیله گرانۀ "جامعۀ جهانى" و ان. جی. او هایش و همچنان افشای نقش تاریخى خرابکارانۀ دین و سنت هاى پوسیدۀ جامعه و رونمایی ماهیتِ چپ ها و دموکرات هاى زن ستیز یکى از أجزا و رویکرد های این مبارزه را تشکیل می دهد. 


ح. بریالی

برگرفته از نشریه سوسیالیسم کارگری ، شماره 33

تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 4 آذر 1395 ساعت 15:50 | چاپ مطلب