نان و گل سرخ

ما در اینجا از دغدغه های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی جامعه می گوئیم...

کارگران مهاجر در ایران

متن پیاده شدۀ مصاحبۀ فهیم آزاد با برنامۀ تلویزیونی "باهم" به گرداننده گی سیامک بهاری در مورد کارگران مهاجر در ایران:

رضا رضوانی: آقای فهیم به برنامۀ »باهم« خوش آمدید. می خواهیم که به وضعیت داخلی افغانستان یک کمی اشاره داشته باشیم. شما شاهد هستید که به بهانه های مختلف مردم افغانستان باهم دیگر جنگ داده می شوند. این که شگافهای مذهبی درآنجا برجسته ساخته می شود و از طرف دیگر و به طور مشخص ایران ازگروه های مذهبی حمایت می کند و از طرفی هم به طور آشکار از طالبان حمایت می کند و سالها از حزب اسلامی به همین ترتیب حمایت کرد و من در همین راستا می خواهم بپرسم که نقش جمهوری اسلامی در برجسته ساختن همین شگاف های مذهبی چیست و در نهایت چه پیامدهایی برای مردم افغانستان در پی خواهدداشت؟ 

 فهیم آزاد: سلام به شما آقای رضوانی، سیامک عزیز و همکاران تخنیکی شما و همچنان به بیننده گان برنامۀ تلویزیونی باهم . تشکر از شما، به نظرم وقتی بر میگردد به شرایط افغانستان آن جنگ های فرقه یی که شما از آنها اسم بردید با تأسف پدیدۀ جدیدی نیستند. یعنی به این معنی که از آوان شکل گیری جنگ در افغانستان در سه دهه قبل این مسأله به نوعی از جوانب مختلف دامن زده شده است. اول این که احزاب و نهاد هایی که در افغانستان در دوران جنگ علیه شوروی شکل گرفتند بر مبنای مذهب و ناسیونالیسم تباری شکل داده شدند. و امروز هم وقتی که شما به وضعیت کنونی افغانستان نگاه می کنید این غایله با تأسف کماکان ادامه دارد. نه تنها که کشور ایران، پاکستان و عربستان سعودی که شما از آن ها اسم بردید بلکه خودکشورهای غربی، به ویژه همسایه گان افغانستان از جمله جمهوری اسلامی ایران نقش بالفعل و بالقوه در دامن زدن به تنش های قومی – تباری و تنش های مذهبی در گذشته داشته و امروز همچنان دارند.

 پدیدۀ داعش و برخوردی که در افغانستان صورت می گیرد، یعنی اقلیت مذهبی شیعه وقتی مورد تهاجم قرار می گیرد که از جمله به لحاظ تباری هم اکثریت شیعه ها را هزاره ها تشکیل می دهند، این بیان گویایی از رقابت جمهوری اسلامی ایران با عربستان سعودی به یک معنی و به نوعی تقابل تشیع با وهابیت یا سلفیسم است. اگر از این مسأله جلوگیری صورت نگیرد و بر همین منوال ادامه پیدا نماید خیلی خطرناک خواهد بود. چون نهاد هایی که خود در رأس قدرت قرار دارند و یا در آن شریک اند بخشی از این غایله هستند. آن هایی که امروز دولت وحدت ملی را از رأس تا پایین اش شکل داده اند احزاب و جریانات مذهبی-قومی و اسلام سیاسی را نماینده گی می کنند. بنابراین آنچه که ما امروز در افغانستان شاهد آن هستیم خود وضعیت داخلی افغانستان و نقشی که کشورهای همسایه از جمله جمهوری اسلامی ایران در این مورد دارد خیلی روشن و واضح است، جمهوری اسلامی نه تنها از آنچه که در افغانستان اهل تشیع نامیده می شود حمایت می کند و زیر پر و بالش را گرفته است، یعنی احزاب ارتجاعی قومی و مذهبی را، در عین حال در تقابل با کشورهای دیگر و این که بخواهد نقش خودش به عنوان یک قدرت منطقه یی را به نوعی ادأ نماید، ما شاهد همکاری های جمهوری اسلامی ایران با طالبان در دوران اخیر هم بودیم. خلاصه این که جمهوری اسلامی ایران نقش خیلی مهمی در تحولات جارى در جامعۀ افغانستان دارد، همچنان که در گذشته داشته است.

 سیامک بهاری: فهیم به نکتۀ با اهمیتی اشاره کردید، یعنی دخالت مستقیم و سازمان یافتۀ جمهوری اسلامی در تحولات سیاسی افغانستان. اما همین مردمی که به نام شیعه و هزاره جمهوری اسلامی مورد دست برد قرار می دهد در افغانستان، همین سیاست با همین مردم در ایران دیگرگون می شود. و وقتی همین مهاجرین و پناهنده گان در ایران هستند تحت فشار غیرقابل تصوری قرار می گیرند؛ غیرقانونی خوانده می شوند، غیرمجاز خوانده می شوند و به عناوین مختلف تحت فشار و تبعیض قرار می گیرند. در ۳۳ شهر امکان اسکان ندارند، امکان ادامۀ تحصیل بعضاْ ندارند، رشته هایی برای همین افراد در دانشگاه ها محدود می شود واجازه داده نمی شود. اجازۀ کار، استخدام وغیره داده نمی شود. دلیل این دوگانه گی چه است؟ 

فهیم آزاد: مرسی، به نظر من همانطور که شما در مصاحبه با کسانی که تجربۀ نزدیک از زنده گی در جمهوری اسلامی را داشته اند و آن اپارتایدی را که شما شمه یی از آن را تعریف کردید با گوشت و پوست شان لمس و درک کرده اند به نوعی در برنامه های گذشته به آنها اشاراتی صورت داده اند. اما همانطورکه قبلا اشاره کردم، جمهوری اسلامی ایران، از بدو ایجادش بعد از قیام بهمن سال ۱۳۵۷ و سرکوب جنبش چپ و کارگری در ایران بالاخره رجوع کرد به جریاناتی در منطقه از جمله یاران ایدئولوژیک اش، آنهایی که در افغانستان هستند. در آن دوران جمهوری اسلامی ایران این جریانات ارتجاعی را با تمام امکانات مالی، تسلیحاتی و سیاسی مورد حمایت قرار داد و در وضعیتی که در دهۀ نود در جامعه افغانستان، یعنی در دوران ایلغار جریانات قومی و مذهبی یی که کوچه و پس کوچه های شهرهاى افغانستان از جمله شهر کابل تبدیل شده بود به دارالخالفه های متعددِ احزاب و جریان های قومی و مذهبی، جمهوری اسلامی در آن دوران از این جریان ها حمایت کرده است، ولی سیاست دوگانه یی که داشته پدیدۀ جدیدی نیست. این سیاست دوگانه را در گذشته در آوان مهاجرت افغانها به ایران جمهوری اسلامی سرمایه در ایران در قبال افغان ها به کار برده است. به لحاظ تاریخی هم اگر که به گذشته ۳۰ سالۀحاکمیت جمهوری اسلامی برگردید، جریان های چپ افغانی که به نوعی ناگزیر بودند در ایران کار و فعالیت و زندگی نمایند ، فعالانش توسط جمهوری اسلامی زندانی و سرکوب شدند و حتی تعدادی از این ها بنام قاچاقچی وغیره اعدام شدند. در عین حال زیر پر و بال آن نیروهای ارتجاعی قومی- اسلامی راگرفتند، از آنها حمایت کردند و سربازگیری کردند. ما حتی شاهد این بودیم که جمهوری اسلامی از شهروندانی که افغانی الاصل بودند در جنگ ارتجاعی ایران و عراق استفاده کردند و در مواردی در سرکوب جنبش های اعتراضی در ایران از این نیروها به نوعی استفاده شد، از اعتقادات مذهبی مردم استفاده صورت گرفت. این در حالی است که جریاناتى که به لحاظ ایدئولوژیک و عقیدتی یار و همسنگر جمهوری اسلامی بودند خودشان یک پای آن جریانی را تشکیل می دادند که به نام تعلق مذهبی آدم ها را بسیج کردند به بهانۀ این که شما می روید در افغانستان علیه نیروهای اشغالگر شوروی در آن دوران می جنگید، در حالی که این مردم را به جنگ ایران و عراق می فرستادند و آنجا همۀ شان کشته مى شدند. برخورد دیگری که در قبال اکثریت مردم متعلق به اقشار و طبقاتی که از افغانستان به دلیل جنگ، استبداد و وحشت و بربریتی که در افغانستان جاری بود، فرار کرده بودند با این نیروها جمهوری اسلامی ایران نه تنها که به عنوان یک انسان بر خورد نکرده است بلکه موارد زیادی بوده که آن اپارتایدی را که ما در افریقای جنوبی شاهد بودیم به نوعی در جمهوری اسلامی ایران عمل کرده. این سیاست دوگانه بر می گردد به این که جمهوری اسالمی از یکطرف مدعی است که حرکت اسلامی یا اسلام سیاسی یا امت اسلامی مرز و ملیت و قوم نمی شناسد ولی در مواردی به صورت خیلی برجسته و عینی شاهد این بودیم که جمهوری اسلامی از ابزار تعلق تباری و نژادی و قومی برای سرکوب و مطیع ساختن اقشار زحمتکش و آن طبقۀ کارگری که زادۀ افغانستان بوده ولی در ایران سه نسل پشت سر هم کار و زنده گی کردند، استفاده برده است. اگر به جامعۀ ایران نگاه انداخته شود که بنا و یا ساختمانی در انجابلند رفته است به نیروی کار ارزان و محنت و فقری که به این طبقۀ کارگری که افغانی الاصل است ولی در ایران نیروی کارش را می فروخته ، آباد شده ولی خودش حتی حق ندارد در پارکی که به دست او ساخته شده بتواند با زن و فرزندش گردش نماید.

 رضا رضوانی: در همین ارتباط جناب فهیم، اگر سرِ دوگانه برخورد کردن ایران تمرکز داشته باشیم. ببینید همچنان که شما هم اشاره کردید هزاره ها به نحوی فکر کنم که قربانی واقع شده اند. در دوران دهۀ هفتاد در جنگ ها هم اگر فکر کنیم و بر بگردیم ایران کاری که می کرد به هزاره ها عکس خمینی می فرستاد و به دیگرگروها سلاح می فرستاد و در حال حاضر هم همین گونه است. به هزاره ها اگر فقط کتابهایی می فرستد بنام »طب از نظر امام خمینی« و کارهای این چنینی انجام می دهد و بعد این ها را بسیج می کند که در یک رقابت استراتژیکی که با عربستان دارد، قربانی واقع شوند. ولی اگر برویم و بر گردیم به اوضاع داخلی ایران و کسانی که در آنجا زنده گی کرده اند و می گویند که وقتی از مهاجر افغانستانی یاد می شود همه فکر می کنند که مهاجر افغانی همین هزاره به خاطریکه چهرۀ شان یک کمی،نسبت به دیگران، متفاوت است. تبعیض اصلی یی که صورت می گیرد با همین ها صورت می گیرد. اگر توهین می شوندهمین ها هستند. دقیقا به دلیل مشترکات مذهبی و زبانی و به هر دلیل دیگری هزاره ها به ایران می روند و بیشتر از همه همین ها توهین و تحقیر می شوند. اگر در جنگ هم فرستاده می شوند بیشتر از همین ها سوء استفاده می شود. ولی کمک های استراتژیک و اصلی به طالب صورت می گیرد. سالها حزب اسلامی را دولت ایران زیر پر و بال خود داشت. میخواستم بپرسم که شما فکر نمی کنید که هزاره ها بیشتر در اینجا قربانی واقع می شوند و کمک اصلی را گروه های دیگر دریافت می کنند؟ 

فهیم آزاد: خب، من به این مسأله از این زاویه که اکثریت مهاجرین افغانی یی که در ایران کار و زنده گی می کنند را هزاره تشکیل می دهند که یک واقعیت عینی است نگاه نمی کنم. البته هستند ملیت های دیگری که به همان صورت در ایران مورد اجحاف قرار گرفته اند، ولی بار حقارت و ستم بیشتر بر هزاره ها تحمیل شده است. همانطور که در صحبت های قبلی اشاره کردم با وجود این که جمهوری اسلامی ایران از اسلام و عدالت اسلامی و یا این که اسلام مرز و ملت نمی شناسد، این ها همه "برادران تنی" همدیگر هستند، صحبت می کند. ولی می بینیم که ناسیونالیسم یا شؤونیسم نژادی و ملی در ایران توسط جمهوری اسلامی و نهاد هایی که زیر سایۀ جمهوری اسلامی عمل می کنند، تشدید شده است. بر همین اساس هم است که پناهنده های افغانی از جمله آ ن مردمی که متعلق به ملیت هزاره هستند بیشتر مورد اجحاف و ستم قرار می گیرند. به دلیل قیافۀ شان به دلیل وضعی که دارند یا به این دلیل که از یک جهنمی فرار کرده اند و دست شان به جایی بند نیست تحقیر می شوند. آنجایی که آسان و ارزان مورد استثمار قرار می گیرند هیچ کسی در این زمینه اعتراض نمی کند که اینها هم انسان هستند و چرا باید این همه اجحاف به آنها صورت بگیرد ولی آنجایی که منافع و مصلحت های دیگری عمل می کند، جمهوری اسلامی یک نظام سرمایه داری است بنابراین آن چه را که سرمایه ازش می طلبد آن چه را که سرمایه باید به سودش دست پیدا کند رژیم اسلامی خدمت گزارش است و زمینه را برایش مساعد می سازد. جمهوری اسلامی خدمتی که به سرمایه داری انجام داده مخصوصاً در جامعۀ ایران این است که از یک نیروی ملیونی کار ارزان، کم توقع و بدون این که انسجام و تشکلی داشته باشد که بتواند بر آن اساس از حقوق خودش دفاع بکند، استفاده لازم را برده است. چنان که پیشتر اشاره کردم این ها در ایجاد ثروت و آبادی این جامعه سهم داشته اند ولی خودشان محروم هستند حتی از این که بتوانند در پارکی برند و لحظه یی تفریح بکنند.

 سیامک بهاری: فهیم آزاد! یک نکته که شما اشاره کردید من میخواهم یک کم مکث بیشتری رویش داشته باشیم. که توسط ملیونها کارگر مهاجر افغان در ایران کوهی از ثروت ایجاد شده و برای خود این کارگران دره یی از فقر، محرومیت، تبعیض و نابرابری آشکار. خب، این سه دهه است همانطور که خود شما به درستی اشاره کردید این سیاست ادامه دارد. اما به این حرمان چطوری میشود پایان داد و راه های متحد شدن مهاجرین، یکی شدن و دفاع از حق شهروندی در ایران چگونه است؟ این وضعیت می تواند چند دهۀ دیگر هم ادامه پیدا کند. همانقدر که وضع جمهوری اسلامی بدتر می شود وضع مهاجرین و پناهند گان افغان درایران هم بدتر از بدتر می شود و دستمزد های کمتر، محدودیت های بیشتر و آن چه که الان ما با هاش رو برو هستیم. این وضعیت را باید خاتمه داد. من میخواهم روی این مسأله مکث کنیم و نظر شما را بپرسم. بفرمایید! 

فهیم آزاد: همانطوری که شما گفتید این وضعیت سال های سال می تواند داوم داشته باشد. البته این مسأله دو سویه است، یعنی که تنها مهاجرین افغانی یا طبقۀ کارگری که افغانی الاصل است و زاده افغانستان است، البته بخشی از اینها زادۀ افغانستان هستند، بخش وسیعی از این ها دو نسل در ایران کار و زنده گی کرده اندهمانجا به دنیا آمده اند و همانجا فهمیده اند که کی هستند . این مساله تداوم پیدا می کند در صورتی که طبقۀ کارگر ایران، جنبش های اجتماعی و فعالان سوسیالیست طبقۀ کارگر در ایران نتواند این بخش از طبقۀ خودش را که سال ها در یک محرومیت قرار داشته و شدیدا استثمار می شود را در کنار خودداشته باشد. هردو بخش طبقۀ کارگر و به یک معنی طبقه کارگر در کل در جامعۀ ایران ناگزیر است که دست هم دیگر را بگیرد. حتی در حد تحقق مطالبات صنفی اگر بخواهد به حقوقی دست پیدا کند. خود شما شاهد هستید که کارگر ایران ماه ها است که حقوق نمی گیرد و یا سال ها است که محرومیت می کشد. فعالین اش زندان می روند، شکنجه می شوند، اعدام می شوند. جمهوری اسلامی یا نظام سرمایه داری در ایران از وجود نیروی کار ارزان کارگر افغانی استفاده می کند و آن محنت و فقر و تحقیر را به او تحمیل می کند، مضاعف بر استثمار وحشیانه و شدیدی که صورت می گیرد. بنابراین هردو، هم طبقۀکارگر متولد افغانستان، که از نظر من اینجا جغرافیا زیاد مهم نیست که آن کارگر اهل کجا است. آنجایی که کار و زنده گی می کند باید شهروند آن جامعه محسوب شود. کارگر مهاجر افغانی نفع اش در این است که متحد شود با کارگر ایرانی و در کنار هم می توانند خواسته ها و مطالبات شان را به رژیم سرمایه داری یا جمهوری اسلامی سرمایه تحمیل بکنند. و متحدانه می توانند در کنار هم از وضعیتی که موجود است بالاخره رهایی پیدا کنند. از هر جهتی که این مسأله را شما بشکافید این واقعیت رونما می شود که طبقۀ کارگر سوای تعلق اتنیکی، تباری و جغرافیایی یی که مطرح است، بدون همگرایی، اتحادو همدلی نمی توانند حتی از پس تحقق مطالبات دموکراتیک و صنفی که دارند بر بیایند چه رسد از این که از شر جمهوری اسلامی به عنوان یک دولت استبدادی و خونتای که سال ها کشته، زندانی کرده، شکنجه کرده و فقر فروخته رهایی پیدا بکند. بنابراین هردو نیروی طبقۀ کارگر، حال اگر این تقسیم را که من به آن قایل نیستم، هم در نظر بگیریم منفعت شان در اتحاد و در عمل مشترک است تا در تقابل. چیزی که آگاهانه و قصداً جمهوری اسلامی و یا نهادهایی در آن جامعه این را دامن می زنند. شعار اول ماه می پارسال را همه شاهد بودیم که نهادکارگری دولتی »خانه کارگر« می آید و اعلام می کند که مثال کارگر افغانی باعث و بانی محنت و فقر و بیکارى می شود، این نشان می دهد که جمهوری اسلامی و یا نهادهایی در خود بورژوازی ایران تا حدی موفق بوده که این شکاف را ایجاد بکند. که کارگر ایرانی فکر بکند که تمام بدبختی و مصیبتی که براو تحمیل می شود ناشی از این است که کس دیگری آمده و کارش را دزدیده. بر همین اساس این تقابل می تواند برای کارگر مهاجر افغانی که نیروی کار ارزان می فروشد و در عین حال از نهادهای دولتی تا خود جامعه تحقیرش می کند و اجحاف روا می دارد، این تنش و تناقض را بین یک طبقۀ واحد ایجادمی کند که نتواند با هم متحد شود. بنابراین و از نظر من فعالین سوسیالیست طبقۀ کارگر در ایران، احزاب سیاسی طبقۀ کارگر در ایران و همچنان نهادها و مجامع فعال کارگری افغانی چه در ایران و چه در بیرون از ایران موظف و مکلف هستند به عنوان وظیفه سوسیالیستی که این زمینه را فراهم بسازند تاکه این درز و شکاف و انشقاقی که بورژوازی بر طبقۀ کارگر تحمیل می کند به نام ملیت و قوم و قبیله اینها بتوانند به نوعی مرمت نمایند و زمینۀ وحدت و تالش پیگیر و همه جانبۀ طبقۀ کارگر به عنوان یک کلیت را بتواند تأمین نماید. 

رضا رضوانی: چه فکر می کنید، همین همگرایی و اتحاد چگونه می تواند ایجاد شود؟ اعتراضات در ایران کمتر صورت می گیرد، مهاجرین روزگارش روز به روز بدتر می شود، وضعیتش خرابتر می شود و بعد با جنبش هایی که در خود ایران هستند جنبش زنان، جنبش کارگری که در ایران است و دیگر نهادها کمتر ارتباط دارند. اینها چگونه می توانند اعتراضاتی را داشته باشند و روابط مردم با مردم نزدیک باشد و فعالیت های این ها نسبتاً نهادمند باشند؟ 

سیامک بهاری: اجازه بدهید فهیم، من میخواهم همین نکته یی را که رضا در موردش صحبت کرد کمی بیشتر ادامه بدهم. جنبش های اعتراضی وسیعی در ایران شبانه روز اعتراض علیه جمهوری اسلامی سازمان پیدا می کند و خودش را نشان می دهد. جنبش اعتراضی زنان، جنبش دانشجویی، جنبش کارگری، دفاع از حق کودک، دفاع از حق شهروندی مهاجرین افغانستان به اشکال مختلف خودش را نشان می دهد. اینجا نکتۀ اصلی که فکر می کنم رضا هم می خواست به آن اشاره بکند این است که خب، این هم پیوندی، یعنی حضور اعتراضی مهاجرین افغانستان در ایران را چگونه می شود ایجاد کرد. نمونه هایی داریم. سال گذشته مهاجرین افغانستان در قم در مقابل وزارت آموزش و پرورش دست به تحصن و اعتراض زدند و بالاترین مقامات جمهوری اسلامی را به عقب نشینی وادار کردند و کودکان مهاجر افغان به مدرسه بازگشتند و چیزی هم به نام شهریه نپرداختند. که حق شان بود. این یک نمونۀ برجسته از تلاشی است که درشهرستان قم صورت گرفت. امیدوارم که نکتۀ شما هم همین بوده باشد، رضا. )

رضا رضوانی: دقیقاْ، اعتراضات چگونه باید شکل بگیرد؟

( سیامک بهاری: بفرمایید فهیم آزاد. این فرصت آخر هم است. فرصت این مصاحبه هم رو به اتمام است.

 فهیم آزاد: اعتراضات نمی تواند که منفرد شکل بگیرد. این وظیفه دو جانبه است. همان طوری که شما می فهمید در ایران با تأسف کارهای خیلی سنگین، کارهایی که دیگران شاید نخواهند انجام بدهند، از کارهای شاقی که وجود دارد بیشتر در آنها نیروی کار کارگر متولد افغانستان در بخش هایی متمرکز است و در آنجامورد استثمار و اجحاف قرار می گیرند که بخش ساختمان سازی است، سنگ تراشی است، کفاشی و کارهای از این دست چاه کنی و غیره. همان طور که سیامک عزیز هم اشاره کرد و شما آقای رضوانی اشاره کردید بدون این رابطۀ دوجانبه نمی تواند یک همدلی و همراهی ایجاد شود بنابراین از نظر من وظیفۀ جنبش طبقۀ کارگر در ایران این است که به عنوان یک بخش از طبقه خودش باید رجوع کند به این کارگران. طبقۀ کارگر ایران خوشبختانه در این سال های اخیر توانسته نهادهایی را شکل بدهد، به خودش سازمان بدهد. ما شاهد اعتراضات خیلی گسترده و جانانه یی از جانب طبقۀ کارگر ایران بودیم که خود نشان می دهد که این طبقۀ کارگر آن طبقۀ مطیعی نیست که کسی بخواهد به آن زور بگوید و او همین طور گوشه نشین و دست زیر الاشه نشسته باشد. اعتراضاتی صورت می گیرد علی الرغم تمام استبدادی که حاکم است در آن جامعه. کشتن، زندان، شکنجه. ما شاهد شاهرخ های زمانی و خیلی کسانی بودیم که جمهوری اسلامی دار و تعزیر، این آدم ها را اعدام کردند، شکنجه کردن. طبقۀ کارگر ایران و فعالین سوسیالیست آن باید بتواند این زمینه را فراهم بسازد. 

همان طور که در آغاز گفتم این وظیفه به عهده آدمهایی مثل من و شما و جنبش هایی که خودشان ادعا می کنند که سوسیالیست هستند، است. وظیفۀاینها این است که رابطه را به نوعی تأمین بکند. کارگران متولد افغانستان باید بتوانند خودشان را سازمان بدهند تا از حد اقل حقوقی که می توانند برخوردار شوند و آن را به دست بیاورند. بدون مشارکت در جنبش های اجتماعی یی که در ایران وجود دارد و بدون شرکت در جنبش زنان زن افغانی مهاجر نمی تواند به آزادی و رفاه دست پیدا کند. بدون شرکت دانشجوی افغانی اگر که در آن حد است و وجود دارد، که شاید تعداد قلیلی باشد. چون افغان ها از تحصیل محروم هستند. اگر همچون چیزی وجود داشته باشد آن ها باید خودشان را بخشی از جنبش دانشجویی ایران حساب کنند. به همین ترتیب زحمتکشان و طبقۀ کارگری که متولدایران هستند و در ایران کار وفعالیت و زنده گی می کنند، باید متشکل شوند و خودشان را بخشی از طبقۀ کارگر ایران بدانند. در آنصورت است که می تواند این زمینه ایجاد شود که اینها سهم و نقش بگیرند. بعضی از مسایل اجتماعی در آن جامعه عمل می کند. همین که در صف نان کسی به کارگر مهاجر افغانی اجازه نمی دهد و یا دراتوبوس اجازه ندارد که سوار شود این مسایل و برخوردها تأثیر گذار هستند. این اپارتاید سیستماتیزه شده است در جامعه. نهادهایی در حاکمیت این را به نوعی دامن زده اند و با تأسف این رفتار و کردار در سطوح دیگر هم عمل می کند. فعالین سوسیالیست طبقۀ کارگر ایران برای رفع فقر و محنتی که بر کل طبقۀ کارگر و اقشار زحمتکش آن جامعه روا داشته می شود باید افکار عمومی را بسیج نماید. باالخص برای کارگران مهاجر افغانی. این را بتواند زمینه و یا مبنای قرار بدهد که اساس و زمینۀ همسوی و همدلی و همفکری در درون کارگر متولد افغانستان ایجاد شود. که کارگر مهاجر افغانی احساس نماید که بخشی از این طبقه است.


برگرفته از نشریه ی سوسیالیسم کارگری شماره 33

دسامبر 2016

تاریخ ارسال: چهارشنبه 8 دی 1395 ساعت 23:05 | چاپ مطلب
نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.