نان و گل سرخ

ما در اینجا از دغدغه های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی جامعه می گوئیم...

نگاهی به مختصات، چالش ها و شرایط حاکم بر جنبش اعتراضی، بیم ها و امیدها!-بخش اول

قبل از هرچیز سه مشخصه جنبش کنونی را از جنبش اعتراضی سال ۸۸ متمایز می کند:

الف– علیه کلیت نظام حاکم: شعارها و مطالبات تجمعات اعتراضی به نحوصریح و بی مهابا کلیت نظام و بویژه کانون اصلی قدرت یعنی شخص ولی فقیه را نشان گرفته است. باین ترتیب ضدسیستم و ساختارشکن و مستقل از گفتمان حاکم و دربرابرآن (از جمله ماهیت مذهبی رژیم و نفوذنهادهای مذهبی)  و لاجرم بیرون از حیطه نفوذ این یا آن جناح قراردارد. بهمین دلیل در ضدیت با سیاست های راهبردی و کلان رژیم در حوزه های های داخلی و منطقه ای و جهانی بوده و از این حیث با جنبش ۸۸ که در مجموع تحت نفوذمنازعات درونی حاکمیت بود (گرچه به تدریج و بخشا به سمت ساختارشکنی جهت گیر کرد) متمایزاست.  ب– طرح توأمان مطالبات اقتصادی و سیاسی- نان و آزادی- دومین ویژگی مهم آن است. در حالی که در سال ۸۸ عمدتا نیروی محرکه جنبش را مطالبات سیاسی تشکیل می داد ( و اساسا معطوف به مطالبات واصلاحات درون سیستمی بود ) که بدلیل همان یک جانبگی نتوانست ظرفیت سراسری و فراگیر پیداکند. درحالی که در جنبش کنونی پیوندنان و آزادی به عنوان چکیده مطالبات عمومی اکثریت بزرگی از جامعه بهم تنیده شده، بالقوه ظرفیت به میدان آوردن این اکثریت بزرگ را دارد.

ج– به لحاظ جغرافیائی داشتن خصلت سراسری، سومین ویژگی مهم آن را تشکیل می دهد که از این حیث در قیاس با گستره جغرافیائی حنبش سال ۸۸ که عمدتا در تهران و با شعاع کمتری در برخی شهرستان ها جریان داشت، جنبش اخیر بالقوه دارای عمق و عقبه بیشتری است.

خودویژگی مرحله کنونی

علاوه بر خصائص فوق، لازم است که به خودویژگی های لحظه کنونی این جنبش هم درنگ کنیم:
در مقطع کنونی این جنبش خودجوش علیرغم توفندگی، غافلگیرکنندگی و پژواک جهانی اش، هنوز در گام نخست خود یعنی اعلام حضورش در فضای سنگین سرکوب و اختناق بسرمی برد و اساسا نقش خط شکن را دارند. یعنی عمدتا مرکب از پیشقراولان و آوانگاردهای لایه های مختلف اجتماعی زحمتکشان و بیکاران ناراضی و جوانان خشمگینی هستند که با از دست دادن هرگونه امید به حال و آینده در نظام کنونی، نسل خود را تباه شده احساس می کنند. شکستن جورعب و اقتداررژیم، بازتاب دادن مطالبات حبس شده در سینه مردم، فراخوان به بدنه اجتماعی گسترده ای ناراضی از وضعیت برای پیوستن به صفوف جنبش مقاومت و پژواک سراسری و جهانی دادن به خود از مهم ترین  ظایف آن است. تا آن جا که به این مرحله مربوط می شود تا همین جا هم  این جنبش توانسته حضورخط شکن خود را در سطح گسترده ای مطرح کند، اذهان احادجامعه ایران و جهان را بخود و مطالبات و شعارهای ساختارشکن و خشم و نارضایتی انباشته شده جامعه از سیستم را نشان بدهد و رژیم را سخت نگران فوران خشم انباشته شده در جامعه بنماید. و بهمین دلیل مثل همه نقاط عطف مهم تاریخی، پیام پایان و آغازی نو را با خود دارد. با اعلام حضورخود، دیروز و امروز را ازهم جدا می کند و این یعنی اعلام پایان یک  بازی تهوع آور و کهنه شده در بساط جناح های بندی رژیم و شروعی دیگر، آن هم در آستانه چهل سالگی رژیم. هم چنان که خیزش آن در آستانه «حماسه رژیم ساخته یوم الله ۹ دی» معنای نمادین روز بیداری و حرکت نسل بربادرفته را فریاد می کند. اما حضورغافلگیرانه اش، به معنای وقوع رعدی در آسمان بی ابر نبود. برعکس خیزشی است که بر بسترتعمیق بحران های سترگ اقتصادی و اجتماعی و سیاسی و زیست محیطی، و مبارزات بی وقفه و جاری کارگران ومعلمان و دانشجویان و زنان و جوانان و…،  و از تجربه ها و سرخوردگی های مشخصی که به وضوح بن بست سیاسی را به نمایش می گذارند صورت می گیرد. ترکیدن «حباب وعده های انتخاباتی» روحانی با گردش به راست کامل او، چه در چنیش کابینه بفرموده رهبرنظام و چه تنظیم بودجه مبتی بر ریاضت اقتصادی و نئولیبرالیستی و تخصیص منابع اصلی بودجه به نهادهای موازی و سرکوب گر و مرتجع و دولت موازی و..  که نقش اصابت نیشتر بر حباب را داشت. آیا زمانه سیاست ورزی با «حباب های سیاسی» رژیم ساخته و آوازه گری مبلغان و آژیتاتورها و عمله و اکره آن در داخل و خارج، به پایان رسیده است؟ آیا ابداع سیاست و کنش گری نوینی مواجیهم؟

ضرورت گذر از فازنخست:

قبل از همه، این جنبش با مساله مهم و سرنوشت سازی چون تثبیت موقعیت خود مواجه است: با توده کردن پایگان اجتماعی خود. با گذر از مرحله اعلام حضور توسط آوانگاردها و پیشقراولان اولیه برخاسته و متاثر از لایه های اجتماعی گسترده و بی هیچ افقی. گذر به مرحله توده ای شدن شرط لازم هرجنبش برای ماندن و تاثیرگذاری تعیین کننده است. گرچه بسیاری از عوامل لازم و عینی چنین انکشافی وجوددارند، اما فعلیت یافتن آن ها مستلزم گام های سنجیده تاکتیکی و بهره گیری از میانجی ها و حلقات مناسبی است که تدبیرحول آن ها و بهره گرفتن از آن ها آزمون مهمی برای جنبش است، بخصوص وقتی در نظربگیریم که جنبش جدید دیگرقرارنیست که از بندناف این یا جناح تغذیه کند، آنگاه به اهمیت یافتن سازوکارهای نوین و مستقل و ابتکاری بیشتر پی خواهیم برد. وقتی جنبشی بیرون از حفاظ ها و سپرهای حمایتی سیستم اعلام موجودیت می کند، برای بسط و گسترش و تعامل با جامعه و لایه های گوناگون آن، به میانجی ها و سازوکارها ی خود نیازدارد. هم چنان که به شفاف سخاختن و ساخته و پرداخته کردن گفتمان مستقل خود نیازدارد. آزمونی که بدون بهره گیری خلاق از امکانات بالقوه موجود سپهرمتعلق به خود و از تجارب و خرد جمعی و انباشته شده در جامعه آن هم در شرایطی که ناگزیراست با رژیمی به شدت ارتجاعی و سبع و تجربه اندوخته دست و پنجه نرم کند. از سوی دیگر، درست در چنین بزنگاه حساسی، متقابلا تاکتیکی اصلی رژیم با بکارگیری انواع ترفندها  و سیاست ها دقیقا معطوف به محاصره و منزوی و خفه کردن جرقه های برافروخته شده اولیه است، برای ممانعت از وقوع  یک حریق گسترده اجتماعی و توده ای شدن جنبش.

تاکتیک های مقابله رژیم:

در برابرآن رژیم ابتدا غافلگیرشد. حتی برخی جناح و نیروها خام خیالانه به فکرموج سواری و صیدماهی بسودسوداگری سیاسی و خالی کردن زیرپای حریف برآمدند، اما خیلی زود دریافتند که این جنبش آن اسب راهواری نیست که بخواهند زینش کنند وبی خیال از سرنگون شدن به تازند. بهمین دلیل پیام تندروان، سپاه و امثال رئیسی ها و جلیلی ها، و نیزمتقابلا پیام روحانی و سپس خاتمی و قاطبه اصلاح طلبان به سرعت رنگ و بوی دیگری یافت: هرچه که باشد همه امان در زورق واحدی نشسته ایم دریای دریائی طوفانی. وقتی کیان کلیت نظام در میان باشد ما همه یک تنیم و دوبال آن. اصلاح طلبان که غافلگیر و شوکه شده بودند به سرعت فهمیدند که شکل گیری جنبشی بیرون از حوزه نفوذآن ها، به معنی زدن مهرابطال و پایان مصرف برپیشانی آن هاست و بهمین دلیل سریعا جهت اصلی را انتخاب کردند. چنان سریع که اصول گرایان نتوانند مثل سال ۸۸ انگ تردید و مجامله با «فتته» را به آن ها بزنند. چنان که آژیتاتورهائی مثل عباس عبدی ها و جلائی فر و صادق زیباکلام ها، و یا چون خاتمی و عارف سرفراکسیون امید، در مزربندی با « فتنه و اعتشاش» و زبانی پرخاشگراعلام داشتند که نباید از چهارچوب قانون و مقررات نظام فراتررفت و بعضا با کرکس نامیدن سرنگون طلبان، همپای اصول گرایان درخواستارسریع آشوبگران شدند. آری! آن ها این بار از آزمون درجه وفاداری و چسبندگی به نظام روسفید بیرون آمدند و نشان دادند که از گذشته درس های لازم را گرفته اند.

علاوه بر تلاش جهت همگرائی در صفوف بالائی ها، رژیم برآن است که با تفکیک خواست های معیشتی از سیاسی و ساختارشکنانه که گویا اولی معقول و به حق است و دومی نامعقول و ناحق، و منتسب کردن اعتراض کنندگان به خارج و دشمنان نظام، باصطلاح ناراضیان معیشتی را از نارضیان سیاسی جداکند و آسان تر بتواندسرکوب کند.

 اما علاه برآن، بدیهی است که مهم ترین ابزاررژیم مثل همیشه، چماق و سرکوب خشن، نشان دادن سبعیت و رعب افکنی است. ابتدا با تکیه به نیروهای انتظامی وارد شد،‌ اما بزودی دریافت که دامنه اعتراض ها و شورش ها گسترده تر از آن است که به صرف تکیه به آن ها قادر به کنترل اوضاع باشد. لاجرم نیروهای بسیج هم رسما واردمیدان شدند و سرکوب واردفازبالاتر شد. درحالی که به لشکرثارالله هم که برای مقابله با اهالی تهران سازمان داده شده است، آماده باش داده شده و فرماندهش اعلام کرده است که اگر تهران آرام نگیرد واردشده و اوضاع را یکسره خواهد کرد. گرچه به اعتراف فرمانده سپاه لااقل تاکنون سپاه در سه نقطه دیگرکشور به درخواست دیگرنیرهای سرکوب مستقمیا واردسرکوب شده است. دامنه استفاده از خشونت، سرفنظر از بگیروبه بندها و ضرب وشتم های جاری که به وفورصورت می گیرد، آن گونه که شواهد نشان می دهند، دستورتیرهم صادرشده است که تا این لحظه تعدادکشته شده ها به  به ۲۲ نفر و تعداد نامعلومی مجروح و هزاران بازداشتی بالغ شده است. تجمع خانواده ها در جلوی زندان اوین بیانگرگستردگی دستگیری هاست. گرچه دستورشلیک با هدف ایجادرعب به تظاهرکنندگان و شهروندان است که نظام هیچ اعتراضی را تحمل نخواهد کرد، و تاکنون هم اساسا در شهرهای کوچک صورت گرفته است،‌ اما بیش از آن بیانگرنگرانی بزرگ خود رژیم از خطرگسترش اعتراضات و از سرنوشت خویش است. رژیمی که به سوی شهروندان معترض و جوانان خشمگین از خود شلیک می کند حتی اگر در کوتاه مدت هم بتواند صفوف معترضان را پراکنده کند، اما تنها بر عمق و رژفای دره جدائی و پرنشدنی اش با جامعه و جوانان می افزاید. البته این نوع تیزاندازی ها تاکنون  بیشتر در شهرهای کوچک روی داده است، اما تهدیدفرمانده سپاه تهران مبنی بریکسره کردن کار نیز در تآیید همان پیام بالاست. دستگیری کسانی که رژیم آن ها لیدر می نامد بیانگر حساسیت اش به فعالان و سازمانگران و شکارآن هاست. روحانی ماسک خود را کنارزده و بی تعارف و با چهره راستینش: «سرهنگ»، مثل تیرماه ۷۸، که به صحنه آمده و مدعی شده است که به زودی بساط اعتراض کنندگان را جمع خواهدکرد و به عبارتی دیگر «لوله» اشان خواهدکرد.  واژه ای که او در مناظره اتتخاباتیش با قالی باف و به نقل از او در مقابله با اعتراض های کوی دانشگاه به زبان آورد و خود را حقوقدان و طرف مقابل را سرهنگ نامید.

دولت اعتدال برآن است که افتخارحل بحران و قابلیت خود در عرصه سرکوب را به نام خود ثبت نماید و با خوش خدمتی نسبت به راس نظام نشان دهد که از هیچ تمهیدی برای خاموش کردن آتش فروگزاری نکرده است و «حضرت آقا» می تواند با خیال آسوده به موقع واردصحنه شود و «فاتحه ای» برمزار«لوله شدگان» بخواند. با این همه در اختصاص این «افتخار» بین رقبا رقابت هست و سپاه نیز از مدعیان آن که پیشدستی کرد و مراسم نه دی خود را هم برگزارکرد.

قطع شبکه های ارتباطی. یکی از مهم ترن اقداماتی که رژیم برای کنترل و درهم شکستن مقاومت بکارگرفته است و خود برگرفته از تجربه ۸۸ است، قطع خطوط ارتباطی اعتراض کننندگان در داخل و بین داخل و خارج است. که البته ضرورت و اهمیت در دسترس بودن شبکه ها و اشکال بدیل برای کنشگران و فعالین داخل و خارج را خاطرنشان می کند.

بی شک حمایت لجستیکی و سیاسی و همبستگی خارج و از مناطق دور از دسترس رژیم، ضرورتی انکارناپذیر در تقویت و تداوم جنبش است. اما این هم روشن است که این گونه حمایت ها آنی نیست که ترامپ و امثال او شعارش را می دهند، که حتی در صورتی هم که واقعیت داشته باشند، بدون پیش شرطی چون سرسپردگی به سیاست ها و منافع دولت آمریکا و یا دیگردولت ها نیست. چنان که از قضا هم اکنون به عنوان نمونه ای بارز، ترامپ فلسطینی ها و سازمان آزادیبخش را صراحتا تهدید به قطع کمک های مالی کرده است مگر آنکه تسلیم شده و سرسپردگی اش به سیاست های آمریکا را نشان بدهد. این گونه مداخلات هدفمند دولت ها، در عین حال دستاویزلازم را برای رژیمی که مدعی راه اندازی اعتراضات توسط «دشمنان» است، جز تشتت صفوف مقاومت و فراهم کردن زمینه های سرکوب را ترآن فراهم نمی کند. همانطور که روزنامه نیویورک تایمزنوشته و توصیه کرده است بهترین کمک به اعتراض سکوت ترامپ است. با این وجود همانطور که اشاره شد دخالت قدرت ها را نباید با اهمیت همبستگی و همیاری جهانی و ضرورت حمایت افکارعمومی و نهادها و سازمان های حقوق بشری به جنبش و فشار به قدرت های بزرگ برای عدم حمایت از سرکوبگرن یکسان کرد.

دامچاله خشونت!

 در سطوربالا مهم ترین چالش کنونی جنبش را ، گذر از تجمعات و جرقه افکنی های اولیه به مرحله توده ای شدن دامنه جنبش و مقابله با سنگ اندازی های رژیم در برابرآن دانستیم . در همین رابطه باید افزود علاوه بر نکات برشمرده ، مهم ترین تاکتیک رژیم امنیتی کردن فضا و تشدیدخشونت و انتساب آن به کنش گران جنبش است تا هم به بهانه تامین امنیت برخشونت گسترده خود سرپوش بگذارد و هم با ایجادنگرانی و ترس در جامعه، جنبش و کنشگران آن رامنزوی بسازد و از گسترش دامنه جنبش جلوگیری کند. بی تردید منشأاصلی خشونت از جمیع جهات خودرژیم است. اما خشونت آمیزشدن مبارزه و امنیتی شدن فضا، جزبسودرژیم و گل آلودکردن آب برای صیدماهی نیست و  در اصل وجه عمده سیاست تبلیغاتی رژیم را برای توجیه بکارگیری خشونت تشکیل می دهد. در اصل خشونت حربه اصلی رژیم است و با ذات وی هم خوانی داشته و برنده اش هم عموما خودرژیم ا ست. از همین رو هوشیاری در برابراین دامچاله رژیم، بخصوص در منطقه ای که از خشونت اشباع شده است و فقدان امنیت بیدادمی کند و حساسیت و نگرانی عمومی وجود دارد، از اهمیت زیادی برخورداراست. علاوه براین به لحاظ راهبردی نفی خشونت و مبارزه علیه آن در تمامی سطوح یکی از بنیادی ترین مطالبات جنبش های رهائی است. و بستری مناسب برای رشدآگاهی و شکوفائی و خلاقیت و شرطی لازم برای بسط صفوف کنشگران جنبش مقاومت. البته ما در خلاء از مزایای عدم خشونت صحبت نمی کنیم بلکه در متن واقعیتی صحبت می کنیم که رژیمی سراپا خشونت ورز به طورسیستماتیک در همه حوزه ها و سطوح از آن استفاده می کند. از همین رو تأکید بر وجه حتی الامکان مسالمت آمیزمبارزه ، نباید به معنای عدم بکارگیری تاکتیک های خنثی کنده و عدم مقابله با خشونت دشمن و با هدف دفع خشونت فهمیده شود. اما تفاوت کیفی وجود دارد بین اقدامات دفاعی و معطوف به دفع خشونت با اقداماتی که منجر به تشدید آن و ایجاددورباطلی از خشونت می گردد که بهرحال مردم و ارزش های انسانی بازنده اصلی آن خواهدبود. در یکی وجه اصلی بکارگیری تاکتیک های مسالمت آمیزاست در کنارتاکتیک های معطوف به دفع خشونت رژیم، و در دیگری خودتاکتیک اصلی میل به خشونت پیدامی کند. بهرحال، جنبش نباید به دام خشونتی که رژیم فراهم یا تحمیل می کند بیفتد که در حکم خودزنی و یا تن دادن به خودانزوائی خواهد بود. رژیم نه فقط بطورمستقیم با کاربردآن، طرف مقابل را بدان سو می کشاند، بلکه علاوه برآن انواع ترفندهای موذیانه را برای تحریک و سپس متهم کردن طرف مقابل به خشونت بکارمی گیرد. چه بسا خود با توسل به عناصرنفوذی در صفوف جنبش هم به آن مبادرت ورزد. چنان که در اعتراضات ۸۸ نفوذدر صفوف جنبش برای بدست گرفتن هدایت حرکت و شعارها و قدامات یکی از تاکتیک های رژیم بود که بار ها از آن استفاده کرد. 

نا تمام


۴.۱.۲۰۱۸   تقی روزبه

تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 14 دی 1396 ساعت 23:50 | چاپ مطلب